معنی رزجرد
7 بازدید
[ رَ جِ ] (اِخ) نام یکی از دیه های ساوه. رجوع به ترجمهٔ تاریخ قم ص ۱۱۶ و ۱۴۰ شود.[ رَ جِ ] (اِخ) دهی از دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان قزوین. سکنهٔ آن ۹۹۳ تن. آب آنجا از چشمه. محصولات عمدهٔ آن غلات و بنشن و پنبه و انگور و بادام. از آثار قدیم آنجا محل معروف به هفت چشمه در این ده است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
کلمات همقافیه با «رزجرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر