معنی رذوم
7 بازدید
[ رَ ] (ع ص) سائل و روان از هر چیزی. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || عَظْم رذوم؛ استخوان که مغز آن روان باشد. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). استخوان که مغز و چربش آن جاری و روان باشد. ج، رُذُم، رَذَم. (از اقرب الموارد). || جَفْنة رذوم؛ کاسهٔ پر که آب و مانند آن از سرش بیرون آید. ج، رُذُم، رَذَم. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از آنندراج). کاسهٔ پر که مایع از کنار آن بیرون ریزد. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «رذوم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وم» برای سرودن شعر