معنی رذل
7 بازدید
[ رَ ] (ع مص) ناکس و فرومایه گردانیدن کسی را. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). فرومایه کردن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار).[ رَ ] (ع ص) ناکس و فرومایه. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب). ناکس و فرومایه. ج، رُذول، اَرْذال، رَذْلون. (از اقرب الموارد). ناکس. (دهار) (ترجمان القرآن چ دبیرسیاقی ص ۵۱). مردم ناکس. ج، اَراذِل، اَرْذال. (مهذب الاسماء). مردم ادانی و بی اصل و نسب. (لغت محلی شوشتر نسخهٔ خطی کتابخانهٔ مؤلف). || بلایه از هر چیز. ج، اَرْذال، رُذول، اَرذُل. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب). جج، اَراذِل. (ناظم الاطباء). - ثوب رذل و رذیل؛ جامهٔ ریمناک و چرکین و هیچکاره. (از اقرب الموارد). || دون در منظر و حالات. ناکس. دنی. خسیس. حقیر. رذیل. (یادداشت مؤلف). - رذل بودن؛ ناکس و پست فطرت و زشت رفتار بودن. (ناظم الاطباء). - رذل پرست؛ رذل پرور. دون پرور: زمانه نیست مگر رذل جوی و رذل پرست ستاره نیست مگر دون نواز و دون پرور. قاآنی. - رذل جوی؛ رذل پرست. رذل پرور. رجوع به ترکیب رذل پرست شود. - رذل شدن؛ کسب پست فطرتی و زشت رفتاری کردن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «رذل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ذل» برای سرودن شعر