معنی ردکرده
7 بازدید
[ رَ کَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) وازده. (یادداشت مؤلف). مردود. رانده. دورشده. مطرود: فقر کآن افکندهٔ خلق است من برداشتم زال کآن ردکردهٔ سام است من می پرورم. خاقانی.
کلمات همقافیه با «ردکرده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر