معنی ردم

معنی ردم

8 بازدید
[ رَ ] (ع مص) (از باب ضرب و نصر) بند کردن در را. (منتهی الارب) (آنندراج). ردم باب یا ثلمة؛ سد کردن تمام در یا ثلث آن. (از اقرب الموارد). || سد کردن رخنه یا چیز و سد کردن همهٔ آنرا یا ثلث آنرا و یا بیشتر آنرا. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب). رخنه برآوردن. (تاج المصادر بیهقی). || درپی کردن جامه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). پاره در جامه دادن. (تاج المصادر بیهقی). پینه و وصله زدن بر جامه. || بانگ کردن کمان. || به بانگ آوردن کمان را. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب). به بانگ آوردن کمان با کشیدن زه. (از اقرب الموارد). || ساکن و برجای ماندن ابر. (از باب ضرب). (ناظم الاطباء) (آنندراج) (منتهی الارب). ادامه داشتن و برجای ماندن تب و جز آن. (از اقرب الموارد). || برگ آوردن درخت و سبز گردیدن آن پس از خشک شدن. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || جاری و روان گردیدن چیزی. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || باد درکردن. (از اقرب الموارد) (آنندراج). || ردم شتر؛ لنگ کردن آنرا. رُدام. (از اقرب الموارد). رجوع به مصدر مزبور شود. || ویران ساختن : خیول فیول سلطان به هدم آن حصار و ردم آن دیوار برجوشیدند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۰۵).
[ رَ ] (ع اِ) سد. (ناظم الاطباء) (تاج المصادر بیهقی). سد مأجوج. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). سد میان یأجوج و مأجوج. (از اقرب الموارد). بند استوار. (ترجمان ترتیب عادل بن علی ص ۵۱). دیوار. ج، رَدَم. (مهذب الاسماء). || بانگ کمان. (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (از منتهی الارب). صدای کمان. (از اقرب الموارد). || مرد بی خیر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || تیز و ضرطه. (ناظم الاطباء). تیز. (آنندراج) (منتهی الارب). || دوام تب. || نوبهٔ تب. || دوام آب و سبزی درخت پس از خشکی. || روانی چیزی. (ناظم الاطباء). || آنچه برافتد از دیوار ویران و شکسته. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || بانگ. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). || استواری. || (ص) استوار. (دهار).
[ رَ دَ ] (ع مص) رَدْم. بستن در تمام یا ثلث آن. (از نشوءاللغة).
[ رَ دَ ] (ع اِمص، اِ) بندش رخنه، اسم است رَدْم را. ج، رُدوم . (منتهی الارب) (آنندراج). اسم است از رَدَم به معنی سد. ج، رُدوم. (از اقرب الموارد). الاسم. ج، ردوم. (تاج العروس).
[ رُ دُ ] (ع ص، اِ) جِ ردیم، جامهٔ کهنه. (آنندراج). رجوع به ردوم و ردیم شود. || جِ ردیمة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به ردیمة شود.
[ رَ ] (اِخ) دهی است به بحرین. (منتهی الارب) (آنندراج).
[ رَ ] (اِخ) موضعی است به مکه ازآنِ بنی قراد و منسوب به بنی جمح. (آنندراج) (از معجم البلدان).

کلمات هم‌قافیه با «ردم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید