معنی ردغة
6 بازدید
[ رَ غَ ] (ع اِ) رَدَغة. آب و گِل تنک. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). گِل تنک. ج، رَدغ، رِداغ. (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد). || گلزار سخت. ج، رَدَغ، رَدْغ. جج، رِداغ. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || زردابهٔ دوزخیان. (آنندراج). - ردغةالخبال؛ زردابهٔ دوزخیان است. حدیث: من قال فی مؤمن ما لیس فیه وقفه اللََّه فی ردغةالخبال، حتی یخرج مما قال. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ج، رَدَغ، رَدَغات. (المنجد). عصارهٔ اهل آتش. (از اقرب الموارد).[ رَ دَ غَ ] (ع اِ) رَدْغة. رجوع به رَدْغة شود.
کلمات همقافیه با «ردغة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غة» برای سرودن شعر