معنی ردع کردن
6 بازدید
[ رَ کَ دَ ] (مص مرکب) درمالیدن و آلوده ساختن. (یادداشت مؤلف): و روغن گل ردع کند و سرکه تحلیل کند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و رجوع به ردع شود. || دور کردن و دفع کردن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «ردع کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر