معنی ردت
6 بازدید
[ رِدْ دَ ] (ع اِمص) رِدّة. رِدّه. برگشتگی از دین. (یادداشت مؤلف): قتیبةبن طغشاده بسبب ردت که از وی ظاهر شده بود ابومسلم او را بکشت. (تاریخ بخارای نرشخی ص ۱۱). - ردت آوردن؛ مرتد شدن. از دین برگشتن. ترک دین گفتن : و از بعد طغشاده پسر وی به ملک بنشست، مدتی مسلمان بود تا ردت آورد در زمان ابومسلم رحمه اللََّه. ابومسلم خبر یافت و او را بکشت. (تاریخ بخارای نرشخی ص ۱۰). هر باری اهل بخارا مسلمان شدندی و باز چون عرب بازگشتندی ردت آوردندی و قتیبةبن مسلم سه بار ایشان را مسلمان کرده بود باز ردت آورده کافر شده بودند. (تاریخ بخارای نرشخی ص ۵۷). و رجوع به رِدّة شود.
کلمات همقافیه با «ردت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دت» برای سرودن شعر