معنی رداع
7 بازدید
[ رِ ] (ع اِ) گِل تنک و آب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). گِل و آب. (از اقرب الموارد).[ رُ ] (ع اِ) اثری از بوی خوش که درمالیده باشند به جایی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (آنندراج). اثر بوی خوش در جسد. (از اقرب الموارد). || درد هفت اندام. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). درد اندامها. (بحر الجواهر). درد بدن. شاعر گوید: «ترک الحیاء بها رداع سقیم». (از اقرب الموارد).[ رُ ] (ع مص) بازگردان کردن بیماری. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). بازگردان شدن بیماری. پس افتادن بیمار. (یادداشت مؤلف). برگردان شدن بیماری. (از اقرب الموارد).[ رِ ] (اِخ) نام آبی است. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از معجم البلدان).[ رَ ] (اِخ) شهری است به یمن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نام شهر فارسهاست در یمن. (از معجم البلدان). و رجوع به الجماهر ص ۲۷۰ شود.
کلمات همقافیه با «رداع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر