معنی رداء
6 بازدید
[ رِ ] (ع اِ) چادر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج) (از کشاف اصطلاحات الفنون). دوش انداز. (ملخص اللغات حسن خطیب). چادر زیرپوش. (دهار). جامه ای که بر سر و قد گیرند. (از کشاف اصطلاحات الفنون). لفاع. (منتهی الارب). ج، اَرْدیة. (یادداشت مؤلف). تثنیه: رداءان و رداوان. مؤنث: رداة. (منتهی الارب): آن ولایات دیگر به بهجت ملک و رداء سلطنت او آراسته گشت. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۷۲). به رداء کفر مرتدی (متردی) شده و مرتد گشته. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۷۲). - خفیف الرداء؛ اندک عیال و کم قرض. (از اقرب الموارد). کم عیال و کم وام. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). - غَمْرالرداء؛ بسیاراحسان و فراخ عطیه. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). سخی. کثیرالاحسان. (یادداشت مؤلف). || شمشیر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). سیف. گویند: قَنَّعَه رداءَه؛ یعنی شمشیر او. (از اقرب الموارد). || کمان. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). قوس. (از اقرب الموارد). || عقل. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). خِرد. (از اقرب الموارد). || جهل. (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || هر چیز که زینت دهد و یا عیب ناک گرداند (از اضداد است). (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || وام. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از آنندراج). دین. (از اقرب الموارد). || حمیل. (ناظم الاطباء) (از آنندراج). وشاح. ج، اردیة. (از اقرب الموارد). || در اصطلاح صوفیه عبارت است از ظهور حق بر عبد که آن اظهار صفات حق است به حق از بنده. (از کشاف اصطلاحات الفنون). در اصطلاح صوفیه عبارت است از ظهور به صفات حق و در اصطلاح مشایخ ظهور صفات حق است بر بنده. (از تعریفات جرجانی)[ رَ ] (ع مص) رداءة. تباه شدن و فاسد گردیدن. (ناظم الاطباء). رجوع به رداءة شود.
کلمات همقافیه با «رداء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر