معنی ردء
5 بازدید
[ رِدْءْ ] (ع اِ) یاری کننده. (از کشاف اصطلاحات الفنون). یار. (نصاب الصبیان) (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی). یار و معاون. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). یار و دوست. (غیاث اللغات) (از صراح اللغه). یار. قال اللََّه تعالی : {/Bفَأَرْسِلْهُ مَعِی رِدْءاً یُصَدِّقُنِی . ۸-۱۱۲۸:۳۴/}(قرآن ۲۸/۳۴). (منتهی الارب) (آنندراج). || فزونی پیوسته. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). || مادة. (از اقرب الموارد). || تنگبار گران. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (آنندراج). ج، اَرْداء. (منتهی الارب). || عدل و یک لنگه بار. (ناظم الاطباء). لنگهٔ سنگین. (از اقرب الموارد). || (اصطلاح فقه) معاون محارب بدون آنکه در محاربه دخالت کند. (یادداشت مؤلف). شرعاً کسانی را گویند که در موقع جهاد مجاهدان با کفار یاری و خدمت گزاری آنان را به عهده بگیرند. و برخی گفته اند: ردء کسانی را گویند که در موقع جهاد کناری گیرند تا هرگاه مجاهدان از کار بیفتند و خستگی بر آنان چیره شود این جماعت با کفار بجنگند تا مجاهدان به استراحت و رفع خستگی و تعب میدان جنگ پردازند. (از کشاف اصطلاحات الفنون).[ رَدْءْ ] (ع مص) یار و معاون گردانیدن کسی را. (ناظم الاطباء). یار کسی گردانیدن دیگری را. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || یار گردیدن و قوت دادن کسی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || عماد ساختن کسی را. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). || ستون نهادن دیوار را. || سنگ انداختن کسی را. || نیک سیاست نمودن شتران را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «ردء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دء» برای سرودن شعر