معنی رخنه گرفتن
10 بازدید
[ رَ نَ / نِ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) بستن رخنه و سوراخ. بهم آوردن شکاف. ترمیم کردن خرابی و شکست. مرمت کردن شکاف و سوراخ : گل به گلشن بسکه از اشکم فراوان شد کلیم بلبل از گل رخنهٔ دیوار بستان را گرفت. کلیم کاشانی (از ارمغان آصفی). بستم دهان خصم به نرمی در این چمن این رخنه را به پنبه گرفتم چو راه گوش. مفید (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «رخنه گرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر