معنی رخنه شدن
5 بازدید
[ رَ نَ / نِ شُ دَ ] (مص مرکب) شکافته شدن. پاره شدن. ترکیدن. ترک برداشتن. چاک شدن. ویران شدن یا پیدا آمدن شکاف و رخنه : نباید که آزاد یابد تنش شود آن زمان رخنه پیراهنش.فردوسی. از سنگ منجنیق... حصار رخنه شد و لشکر از چهار جانب روی به رخنه آورد. (تاریخ بیهقی). دیوار بزرگ بیفتاد... و حصار رخنه شد و غوریان آنجا برجوشیدند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۵۱). بلورین جام را ماند دل من که چون شد رخنه نپذیرد مداوا.خاقانی. - کاسهٔ رخنه شده؛ کاسهٔ ترکیده. (یادداشت مؤلف). || خلل رسیدن. نقص و تباهی یافتن : و به روشنایی او [ یعنی ماه ] رخنه شود و کاهش پدید آید. (التفهیم).
کلمات همقافیه با «رخنه شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر