معنی رخم
6 بازدید
[ رَ ] (ع مص) رَخَم. زیر بال گرفتن مرغ بیضهٔ خود را. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (آنندراج). در کنار گرفتن مرغ بیضهٔ خود را. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || بازی کردن زن با بچهٔ خود: رَخَمَت المرأة ولدها رَخْماً و رَخَماً. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بازی کردن زن با بچهٔ خود و دوست داشتن آن را. (از متن اللغة). || نرم و آسان گردیدن سخن. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || شیوا و رسا گردیدن بیان کسی. (از اقرب الموارد).[ رَ خَ ] (ع مص) مصدر به معنی رَخْم. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از آنندراج). رجوع به رَخْم شود.[ رَ خَ ] (ع اِ) شیر ستبر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج). || (اِمص) مهربانی و دوستی. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (غیاث اللغات) (از منتخب اللغات). || نرمی. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (غیاث اللغات). || (اِ) مرغی است مردارخوار که به پارسی آن را کرکس گویند، رَخَمة یکی. (منتهی الارب) (آنندراج). مرغی است سیاه و شکاری با هیکلی درشت. (از شعوری ج ۲ ص ۱۰). پرنده ای است پیسه که از حیث خلقت همانند کرکس است و در تداول عامه «شوح» نامیده می شود، یکی آن: رَخَمة. (از اقرب الموارد). مردم عوام مرغ فرعون خوانند که یکی از مرغان ناپاک است و بطور اشتباه او را بجبع نیز گویند. (قاموس کتاب مقدس). و رجوع به رَخَمة شود. || جِ رَخَمة. کرکسها. (ناظم الاطباء). جِ رَخَمة. (دهار). رجوع به رَخَمة شود.[ رُ خُ ] (ع اِ) پاره ای از فله و آغوز. (ناظم الاطباء). پاره ای از فله. (منتهی الارب) (آنندراج).[ رَ خَ ] (اِخ) موضعی است میان شام و نجد. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از معجم البلدان).[ رَ خَ ] (اِخ) آب راهی است به مکه، یا راه دو کوه است در آن. (منتهی الارب) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «رخم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خم» برای سرودن شعر