معنی رخص
7 بازدید
[ رَ ] (ع ص) نرم و نازک. گویند: غلام رخص الجسد؛ نازک اندام. (از ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). نازک بدن. (یادداشت مؤلف). بناز پرورده. (مهذب الاسماء). هر چیز نرم. (از اقرب الموارد). نرم تر و تازه و مؤنث آن رَخْصة است. رجوع به رَخْصة شود.[ رُ ] (ع مص) ارزان گردیدن نرخ. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). ارزان شدن. (مصادر اللغهٔ زوزنی) (دهار) (از اقرب الموارد). رخص قیمت؛ ارزان شدن آن و صفت آن رخیص است. (از اقرب الموارد). || (اِمص) ارزانی. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (دهار): در اسواق مواضع اقامت ایشان جواهر دیگر قماشان چنان رخص گرفته است که اگر... (تاریخ جهانگشای جوینی). - رخص و رفاه؛ ارزانی و آسایش و راحت. (یادداشت مؤلف).[ رُ خَ ] (ع اِ) جِ رُخْصة. (ناظم الاطباء): چون عالمی را بینی به رخص و تأویلات مشغول گردد بدان که از وی هیچ چیزی نیاید. (کشف المحجوب هجویری). || و نیز رخص طلب کردن سبکداشت فرمان حق بود. و رجوع به رخصة شود. || در اصطلاح شرع مقابل عزیمت. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «رخص»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خص» برای سرودن شعر