معنی رخشیدن

معنی رخشیدن

7 بازدید
[ رَ دَ ] (مص) تافتن و تابیدن. (ناظم الاطباء). درخشیدن و تابیدن. (آنندراج). تافتن. (یادداشت مؤلف). مخفف درخشیدن و بمعانی آن. (از شعوری ج ص ۱۲): چَمّیدن و قرارش گویی بحار باشد رخشیدن شعاعش گویی نضار باشد. منوچهری. پیش فکر او که رخشد شمس وار شمس گردون را به حربایی فرست.خاقانی. هر زمان چون آذر آذریون برخشد در چمن هر زمان چون نیل نیلوفر بخندد در چمن. ؟ (از تاج المآثر). و ستارگان آسمان برخشند. (دیاتسارون ص ۲۸۶). || روشن شدن. (ناظم الاطباء) (آنندراج). || پرتو انداختن. (ناظم الاطباء). نور افکندن : ز رخشیدن خنجر و تیغ تیز همی جست خورشید راه گریز.فردوسی. ز رخشیدن تیغ و ژوبین و خشت تو گفتی زمین بر هوا لاله کشت.فردوسی. || کنایه از فخر و مباهات نمودن است. (آنندراج). || لاف زدن. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «رخشیدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید