معنی رخشش
5 بازدید
[ رَ شِ ] (اِمص) درخشش. رخشیدن. (ناظم الاطباء). عمل رخشیدن. صفت رخشیدن. رخشندگی. درخشندگی. تابناکی. تابندگی. تابش : به رخشش بکردار تابان درخشی که پیچان پدید آید از ابر آذر. ؟ (از لغت فرس اسدی نسخهٔ خطی نخجوانی). || شعاع نور و پرتو روشنی و لمعان و تاب و ضیا و روشنایی و درخشندگی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «رخشش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شش» برای سرودن شعر