معنی رخخسته
5 بازدید
[ رُ خَ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) که رخش زخمی شده است. زخمی روی. خسته روی. مجروح چهره : فرنگیس رخ خسته و کنده موی روان کرده بر رخ ز دو دیده جوی. فردوسی.
کلمات همقافیه با «رخخسته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر