معنی رخت و پخت
8 بازدید
[ رَ تُ پَ ] (اِ مرکب، از اتباع) رخت و بخت. پوشاک. کالای زندگی از پوشیدنی : برده از آن سوی عدم رخت و پخت مانده از این سوی جهان خان و مان. خاقانی. وقت است کز فراق تو و سوز اندرون آتش درافکنم بهمه رخت و پخت خویش. حافظ. گر موج خیز حادثه سر بر فلک کشد عارف به آب تر نکند رخت و پخت خویش. حافظ. و رجوع به رخت و بخت و دیوان حافظ چ قزوینی ذیل ص ۱۹۷ و دیوان خاقانی چ سجادی ص ۱۰۴۱ تعلیقات و شمس اللغات شود.
کلمات همقافیه با «رخت و پخت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خت» برای سرودن شعر