معنی رحیم‌آباد

معنی رحیم‌آباد

6 بازدید
[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان زهرا بخش بوئین شهرستان قزوین. سکنهٔ آن ۳۸۵ تن. آب آن از قنات. محصولات عمدهٔ آن غلات و چغندر قند و ینجه. صنایع دستی زنان گلیم و جاجیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان غار بخش ری شهرستان تهران. سکنهٔ آن ۱۰۳ تن. آب آن از قنات. محصولات عمدهٔ آن چغندر قند است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ رَ ] (اِخ) دهی از بخش زرند شهرستان ساوه. سکنهٔ آن ۳۰۸ تن. آب آن از قنات لب شور. محصولات عمدهٔ آن غلات و پنبه و چغندر قند و بادام و اقسام میوه. صنایع دستی زنان قالیچه و گلیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان افشاریهٔ بخش آوج شهرستان قزوین. سکنهٔ آن ۳۵۵ تن. آب آن از رودخانهٔ خررود. محصولات عمدهٔ آن غلات و کشمش و بادام و پنبه و قیسی. صنایع دستی قالی و گلیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ رَ ] (اِخ) یکی از دهستانهای بخش رودسر شهرستان لاهیجان. محصول عمده برنج و چای و لبنیات. آب آن از رودخانهٔ پلرود و سموش رود. زمین چایکاری ۵۰۰ هکتار. تعداد آبادی آن ۶۵ تا. جمعیت دهستان در حدود ۱۱ هزار. مرکز آن قصبهٔ رحیم آباد و دیه های مهم اشکلک، پالنگاه، ماچیان، سورچان محله و رضامحله می باشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان زنجانرود بخش مرکزی شهرستان زنجان. سکنهٔ آن ۲۳۸ تن. آب آن از چشمه و قنات. محصول عمده غلات. صنایع دستی گلیم و جاجیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
[ رَ ] (اِخ) قصبه و مرکز دهستان رحیم آباد بخش رودسر شهرستان لاهیجان. سکنهٔ آن ۱۵۰۰ تن. آب آن از رود و چشمه و نهر پل. محصول عمده برنج و چای است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
[ رَ ] (اِخ) دهی از بخش رامیان شهرستان گرگان. سکنهٔ آن ۱۶۰ تن. آب آن از چشمه سار. محصولات عمده برنج و غلات و توتون و سیگار. صنایع دستی زنان بافتن پارچه های ابریشمی و کرباس و شال می باشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان نازلو بخش حومهٔ شهرستان ارومیه. سکنهٔ آن ۱۸۰ تن. آب آن از نازلوچای. محصولات عمدهٔ آن غلات و توتون و چغندر قند و حبوب و کشمش. صنایع دستی جوراب بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان دروفرامان بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان. سکنهٔ آن ۳۱۰ تن. آب آن از قنات. محصولات عمدهٔ آن چغندر قند و صیفی و حبوب و لبنیات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان ماهیدشت پائین بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان. سکنهٔ آن ۲۹۰ تن. آب آن از چاه. محصولات عمدهٔ آن غلات و لبنیات. در دو محل نزدیک بهم واقع و به علیا و سفلی مشهور است و سکنهٔ رحیم آباد سفلی ۱۵۰ تن. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان گل تپهٔ فیض اللََّه بیگی بخش مرکزی شهرستان سقز. آب آن از چشمه و قنات و رودخانه. سکنهٔ آن ۱۵۰ تن. محصولات عمدهٔ آن غلات و لبنیات و توتون و تنباکو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان ناوه کش بخش چگنی شهرستان خرم آباد. سکنهٔ آن ۳۰۰ تن. آب آن از چشمه. محصولات عمدهٔ آن غلات و حبوب و لبنیات. صنایع دستی زنان سیاه چادربافی. ساکنان آنجا از طایفهٔ جماد رحیم و چادرنشین می باشند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان چالان چولان شهرستان بروجرد. سکنهٔ آن ۱۸۳ تن. آب آن از رودخانه و قنات. محصولات عمدهٔ آن غلات و برنج است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان حومهٔ غربی شهرستان رفسنجان. سکنهٔ آن ۱۲۰ تن. آب آن از قنات. محصول عمده پنبه و غلات و پسته. راه آن فرعی می باشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان بم. سکنهٔ آن ۱۳۵ تن. راه آن فرعی می باشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان زنگی آباد شهرستان کرمان. سکنهٔ آن ۳۰۰ تن. آب آن از قنات. محصول عمده غلات و حبوب و مرکبات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان شهاباد بخش حومهٔ شهرستان بیرجند. سکنهٔ آن ۱۴۶ تن. آب آن از قنات. محصولات عمدهٔ آن غلات و میوه و پنبه و ابریشم. راه آن اتومبیل رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان دربقاضی بخش حومهٔ شهرستان نیشابور. سکنهٔ آن ۲۱۷ تن. آب آن از قنات. محصولات عمدهٔ آن غلات می باشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان میان آباد بخش اسفراین شهرستان بجنورد. سکنهٔ آن ۷۸ تن. آب آن از قنات. محصولات عمده غله و پنبه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان میان جام بخش تربت جام شهرستان مشهد. سکنهٔ آن ۱۰۰ تن. آب آن از قنات. محصولات عمده غلات و پنبه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ رَ ] (اِخ) دهی از دهستان برخوار بخش حومهٔ شهرستان اصفهان. سکنهٔ آن ۲۰۰ تن. آب آن از قنات. محصولات عمدهٔ آن غلات و پنبه و صیفی. صنایع دستی زنان کرباس بافی. راه آن فرعی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
[ رَ ] (اِخ) نام محلی کنار راه همدان و کرمانشاهان، در ۵/۵۴۲هزارگزی تهران. (یادداشت مؤلف).
[ رَ ] (اِخ) نام محلی کنار راه اصفهان به یزد، میان قیم آباد و بزرگور، در ۱۳۰هزارگزی اصفهان. (یادداشت مؤلف).

کلمات هم‌قافیه با «رحیم‌آباد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید