معنی رحیب
6 بازدید
[ رَ ] (ع ص) فراخ. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (مهذب الاسماء): همتی عالی و نعمتی متوالی و کنفی رحیب و مرتعی خصیب. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۸۶). || فراخ سینه. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء). رحیب الصدر؛ واسع الصدر. (ناظم الاطباء). فراخ سینه. (یادداشت مؤلف) (از اقرب الموارد). || بسیارخوار. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). پرخور. (از اقرب الموارد). رَژْد. اکول.
کلمات همقافیه با «رحیب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر