معنی رحوم
6 بازدید
[ رَ ] (ع ص) رَحْماء. (از ناظم الاطباء). راحم. (از اقرب الموارد). شتر ماده یا زنی که بعد وضع حمل بیمار رحم گردد و بمیرد، یا علتی است که در زهدان عارض شود و مانع قبول آب منی گردد، یا آنکه بزاید و سلای آن برنیاید. (منتهی الارب) (از آنندراج). آن زن که رحمش درد کند و ناقه را نیز گویند. (منتهی الارب). || مشفق. (قاموس کتاب مقدس) (از متن اللغة).[ رَ ] (اِخ) یکی از کسانی که با زروبابل مراجعت نمودند. (قاموس کتاب مقدس).[ رَ ] (اِخ) قاضی که نامه ای به ارتخشتای پادشاه نوشت که کار تعمیر دیوارها و هیکل اورشلیم را در تأخیر اندازد. (قاموس کتاب مقدس).[ رَ ] (اِخ) لاوی که در مرمت حصار اورشلیم کمک کرد. (قاموس کتاب مقدس).[ رَ ] (اِخ) یکی از آنان که عهدنامه را مهر کردند. (از قاموس کتاب مقدس).
کلمات همقافیه با «رحوم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وم» برای سرودن شعر