معنی رحمة
6 بازدید
[ رَ مَ ] (ع اِمص) مصدر به معنی رحم. رحمت و بخشش و مهربانی خداوند نسبت به مخلوق. (ناظم الاطباء). رجوع به رَحْم و رحمت در همهٔ معانی شود. رقت قلب و عاطفه ورزیدن که اقتضای بخشش و بزرگواری و نیکی و بخشایش دارد. (از اقرب الموارد). لغتی است به معنی رقت قلب و انعطاف که اقتضای تفضل و احسان دارد و آن از کیفیات متعلق به مزاج است و خدای تعالی از آن منزه است و اطلاق آن بر خداوند مجاز میباشد از آنچه مترتب می شود بر او از بندگانش مانند خشم. و اسناد آن به خدای تعالی از حیث انتها و غایت آن است و برخی از محققان گفته اند: رحمة از صفات ذات است و آن رسانیدن خیر و برطرف کردن شر است. و باز گفته شده است آن ترک عقوبت است از کسی که مستوجب کیفر است و امام رازی در مفاتیح الغیب گفته که رحمة جز خدای تعالی را نباشد. و رحمة امتنانیه مقتضای تنعم است پیش از عمل و آن بر همه چیز گسترده شده است. قوله تعالی: و رحمتی سبقت غضبی. و رحمة وجوبیه رحمتی است که به پرهیزگاران و نیکوکاران وعده داده شده آنجا که فرموده است: {/Bفَسَأَکْتُبُهََا لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ . ۲۵-۲۷۷:۱۵۶/}(قرآن ۷/۱۵۶). و جای دیگر فرموده: {/Bإِنَّ رَحْمَتَ اَللََّهِ قَرِیبٌ مِنَ اَلْمُحْسِنِینَ . ۱۳-۱۸۷:۵۶/}(قرآن ۷/۵۶). (از کشاف اصطلاحات الفنون). - رحمةاللََّه علیه؛ رحمت و آمرزش خدای بر او باد. لفظی است که هنگام ذکر نام مرده بدنبال اسم بیاورند: و بشنوده باشد خان... که چون پدر رحمةاللََّه علیه گذشته شد ما غایب بودیم از تخت ملک. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۷۳۴). این نقل از خدمت قاضی سراج الدین است رحمةاللََّه علیه. (از مناقب شیخ اوحدالدین کرمانی). - رحمةاللََّه علیها؛ رحمت کند خدا آن زن را. لفظی است مخصوص زن مرده که بهنگام ذکر نام وی آرند. - رحمةاللََّه علیهم؛ رحمت کند خدا آنان را. خداوند ایشان را بیامرزد. لفظی است که برای طلب مغفرت مردگان بدنبال نام و ذکر آنان بیاورند: و در روزگار ملوک فارس رحمةاللََّه علیهم جهرم در جملهٔ مواجب ولیعهد نهاده بودند. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۳۱).[ رَ حَ مَ ] (ع اِمص) مصدر به معنی رحم. (ناظم الاطباء). مصدر به معنی رَحْمة. (منتهی الارب). رجوع به رَحْمة در همهٔ معانی شود.
کلمات همقافیه با «رحمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر