معنی رحمانی
6 بازدید
[ رَ ] (ص نسبی) منسوب به رحمان. خدایی و ربانی. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین).[ رَ ] (اِخ) افرام. بطریرک انطاکی که بسال ۱۸۴۸ م. در موصل بدنیا آمد. او یکی از دانشمندان نامی شرق است و در ادب و لغت شرقی و اروپایی و تاریخ قدیم شهرت بسزایی دارد. در سال ۱۸۹۴ م. بسمت مطران شهر حلب منصوب گردید و به سال ۱۸۹۸ بطریرک انطاکی نامیده شد. از تألیفات اوست: ۱- تاریخ ازمنه بلغت سریانی چ بیروت سال ۱۹۰۷ م. ۲- مختصر فی التواریخ القدیمة چ موصل بسال ۱۸۷۶ م. جز این دو او را به دو زبان سریانی و لاتینی رسالات و تألیفات است. (از معجم المطبوعات ج ۱).[ رَ ] (اِخ) شیخ عبدالحمیدبن اسماعیل زائد الرحمانی. یکی از دانشمندان بزرگ الازهر که تا سال ۱۳۱۲ هـ . ق. زنده بود. او راست: کتاب منتهی الارادات لسالک سبیل علم المیقات. (از معجم المطبوعات مصر ج ۱).
کلمات همقافیه با «رحمانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر