معنی رحبعام
7 بازدید
[ ] (اِخ) (یعنی کسی که قوم را وسعت میدهد) پسر و جانشین سلیمان بود که در چهل ویکسالگی به تخت سلطنت آل یهودا جلوس فرمود و مدت هفده سال ملک راند و چون هنوز تازه بر اریکهٔ شهریاری استقرار یافته بود قوم فراهم شده نزد او رفتند و از سختی اعمال و افعال پدرش بدو شکایت بردند. (قاموس کتاب مقدس). و رجوع به رجوعام شود.
کلمات همقافیه با «رحبعام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر