معنی رحبة

معنی رحبة

6 بازدید
[ رَ حَ بَ ] (ع اِ) رَحْبة. رجوع به رَحْبة در همهٔ معانی شود.
[ رَ بَ ] (ع ص) رَحَبة. مؤنث رَحْب. فراخ. یقال: ارض رحبة. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). زمین فراخ. (از منتخب اللغات) (از غیاث اللغات). رجوع به رَحْب شود. || (اِ) پیش خانه. پیش آستانهٔ در. (یادداشت مؤلف). پیرامون سرای. (دهار). || گشادگی جای و ساحت آن. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (اقرب الموارد). || صحن مسجد و غیره. (آنندراج) (غیاث اللغات) (از اقرب الموارد). گشادگی مسجد. (دهار). رحبةالمسجد؛ فراخنای مسجد. (مهذب الاسماء). || جای انگور. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). جای عنب. (منتهی الارب) (آنندراج). || آن طرف از میوه که به شاخه اتصال دارد. (از ناظم الاطباء). || نام جامه ای که در رحبهٔ شام کردندی. (یادداشت مؤلف). || جای گیاه ناک. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). || زمین فراخ بسیار رویانندهٔ گیاه که در وی مردم بسیار فرودآیند. ج، رِحاب، رَحْب، رَحَب، رَحْبات، رَحَبات. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || رحبةالثمام؛ فراهم آمدنگاه یزبن و محل روییدن گیاه آن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || بقعهٔ وسیعی که در میان خانه های قوم واقع شده باشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد): کسی که غال شد اندر حسودی تو ملک خدای خانهٔ وی جای رحبه دادش غال. عمارهٔ مروزی. در آن روضه از گلرخان سمنبر در آن رحبه از مهوشان سهی قد چو بینی فراموش از من مبادت که خلد برین است و باشی مخلد. لطفعلی بیگ آذر. || کاروانسرای. (آنندراج) (از منتخب اللغات) (غیاث اللغات). || آبراههٔ وادی از دو جانب. (آنندراج) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب). - بنورحبة؛ نام بطنی است از حِمْیَر. (ناظم الاطباء).
[ رَ بَ ] (اِخ) وادیی است که به جانب ثلبوت میرود. (منتهی الارب).
[ رَ بَ ] (اخ) موضعی است به بادیه. (منتهی الارب).
[ رَ بَ ] (اِخ) دهی است به یمامة و صحرایی است در آن بسیارآب و بسیاردهات. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
[ رَ بَ ] (اِخ) دهی است به دمشق و محله ای است در آن. (منتهی الارب) (آنندراج). و رجوع به اخبار الدولة السلجوقیة چ لاهور ص ۱۸ شود.
[ رَ بَ ] (اِخ) محله ای است به کوفه. (منتهی الارب) (آنندراج).
[ رُ بَ ] (اِخ) وادیی است نزدیک صنعاء. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). و رجوع به معجم البلدان ج ۴ شود.
[ رَ بَ ] (اِخ) موضعی است به بغداد. (منتهی الارب) (آنندراج).
[ رُ بَ ] (اِخ) چاهی است در ذی ذروان از زمین مکه به وادی کوه شَمَنْصیر. (منتهی الارب).
[ رُ بَ ] (اِخ) آبی است به اَجَأ. (منتهی الارب) (معجم البلدان).
[ رُ بَ ] (اِخ) رحبه. ناحیه ای مابین مدینه و شام. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب): رانده از رحبه دواسبه تا مناره یکسره از سم گوران سر شیران هراسان دیده اند. خاقانی. و رجوع به نزهةالقلوب ج ۳ ص ۱۵ شود.
[ رُ بَ ] (اِخ) دهی است در برابر قادسیة. (منتهی الارب). و رجوع به معجم البلدان ج ۴ شود.
[ رُ بَ ] (اِخ) موضعی است به ناحیهٔ لجاة. (منتهی الارب) (از معجم البلدان).

کلمات هم‌قافیه با «رحبة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید