معنی رحب

معنی رحب

4 بازدید
[ رَ ] (ع ص) رُحاب. فراخ و گشاد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). فراخ. (آنندراج) (دهار) (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد). رجوع به رُحاب شود. || (اِ) جِ رَحْبة و رَحَبة. (ناظم الاطباء). رجوع به رَحَب و رحبة شود. - رحب الباع و الذراع و رحیبهما؛ سخی. (اقرب الموارد). - رحب الذراع بالامر؛ آنکه در برابر کاری پر توان و طاقت باشد. (از اقرب الموارد). - رحب الصدر؛ پرتحمل. پروقار. (از اقرب الموارد). - رحب الفهم؛ آنکه خِرد وسیع دارد. (از اقرب الموارد).
[ رَ حَ ] (ع اِ) جِ رَحْبة. (منتهی الارب). جِ رَحَبة و رَحْبَة. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). جِ رحبة. ایوانهای مساجد و خانه ها و زمینهای فراخ. (آنندراج). رجوع به رَحْبَة و رَحَبَة و رَحْب شود.
[ رَ ] (ع مص) فراخ شدن. (دهار) (مصادر اللغهٔ زوزنی) (ترجمان ترتیب عادل بن علی ص ۵۱).
[ رُ ] (ع مص) مصدر به معنی رَحابة. (ناظم الاطباء). فراخ گردیدن. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). رجوع به رحابة شود.
[ رَ ] (اِخ) نام پدر قبیله ای است از قبایل همدان. (آنندراج).
[ رَ ] (اِخ) موضعی است مر هذیل را. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «رحب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «حب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید