معنی رحابة
6 بازدید
[ رَ بَ ] (ع مص) رحب. (منتهی الارب). فراخ و گشاد گردیدن. (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). فراخ گردیدن. (آنندراج). فراخ شدن. (تاج المصادر بیهقی) (مصادر اللغهٔ زوزنی): رحب بک المکان؛ فراخ شد جای تو. رحبتک الدار؛ فراخ شد خانهٔ تو. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «رحابة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر