معنی رحاب
7 بازدید
[ رُ ] (ع ص) فراخ و گشاد از هر چیزی. (ناظم الاطباء). فراخ. (دهار). فراخ از هر چیزی. (منتهی الارب). - امرأة رحاب؛ زن پهناور. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). - قِدْر رحاب؛ دیگ فراخ. (ناظم الاطباء) (از آنندراج) (منتهی الارب). || جای فراخ گشاد. (از اقرب الموارد).[ رِ ] (ع اِ) جِ رَحَبَة و رَحْبَة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (اقرب الموارد). رجوع به رحبة شود.[ رُ ] (اِخ) نام موضعی. (از ناظم الاطباء). موضعی است به حوران. (منتهی الارب) (آنندراج).[ رِ ] (اِخ) ناحیه ای است در آذربایجان و این نام بر دربند و بیشتر ارمنستان روی هم رفته اطلاق می شود، و اکثر ارمنستان است. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «رحاب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر