معنی رحا
6 بازدید
[ رَ ] (ع اِ) رَحی ََ. سنگ آسیا. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (مهذب الاسماء): همیشه تا فلک آبگون همی گردد گهی بسان رحا گه حمایل و دولاب. مسعودسعد. منحنی میشود فلک پس از آن گر در او گردش رحا باشد. مسعودسعد. همیشه تا فلک اندر سه وقت هر سالی شود بگشت رحا و حمایل و دولاب. مسعودسعد. || آسیا. (غیاث اللغات): باقیست چرخ کردهٔ یزدان و شخص تو فانیست زآنکه کردهٔ این نیلگون رحاست. ناصرخسرو. || کاسهٔ فراخ. (مهذب الاسماء). || بیماریی باشد مر زنان را به آبستنی ماننده در عظم بطن و فساد لون و احتباس طمث. (یادداشت مؤلف).[ رَ ] (اِخ) کوهی است میان کاظمه و سیدان. رجوع به معجم البلدان شود.[ رَ ] (اِخ) ابوسعید. پیشوای فرقه ای از مانویه و اومانیان. رجوع به ابوسعید شود.
کلمات همقافیه با «رحا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حا» برای سرودن شعر