معنی رجیع
6 بازدید
[ رَ ] (ع ص، اِ) سخن که بطرف صاحب خود بازگردد. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). سخن که بسوی گویندهٔ خود برگردد. گفته می شود: «ایاک و الرجیع من القول». (از اقرب الموارد). || کلان شکم. (منتهی الارب) (آنندراج). شکم گنده. (از اقرب الموارد). || بخیل. (ناظم الاطباء). || لاغر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). شتر لاغر. (غیاث اللغات) (از منتخب اللغات). || جامهٔ کهنهٔ خطدار. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). جامهٔ رنگ واکرده. (مهذب الاسماء). || هر طعام سرد که بر آتش باز آن را گرم کنند. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). هر طعام سرد که دوباره آن را روی آتش گذارند. (از اقرب الموارد). || ستوری که از سفری بازگردد بسوی سفری. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). || ماده شتری که از سفری بازگردد بسوی سفری: ناقة رجیع سفر. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || ماده شتر سست و کند از سفر. ج، رُجُع. || گودال. || عرق و خوی. (از اقرب الموارد). || آنچه شتر و مانند آن وقت نشخوار از شکم بازآرد. (آنندراج) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نشخوار. (غیاث اللغات) (از منتخب اللغات). || هر چیز که بازگردانیده شود. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). هرچه رد کرده شود. (غیاث اللغات) (از منتخب اللغات). || هر چیز که شخص از سفر بازآرد. ج، رُجُع. (آنندراج) (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || رستنی بهار. (از اقرب الموارد). || پارگین. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || رسنی که بار دیگر تافته شود. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). رسنی که پاره گردد و دوباره تافته شود. (از اقرب الموارد). || آهن دراز لگام. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). آهن طویل لگام. (از اقرب الموارد). || سرگین و پلیدی، لانه رجع الاولی بعد ان کان طعاماً او علفاً. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). سرگین خر. (مهذب الاسماء). سرگین آدمی و ستور. (غیاث اللغات) (از منتخب اللغات). || خرمابن. (ناظم الاطباء). خرمابنان. (منتهی الارب) (آنندراج).[ رَ ] (اِخ) آبی است مر هذیل را بر هفت گروه از عدة و در آنجا غدر کرده شده به مرثدبن ابی مرثد و سریهٔ او هرگاه آن سریه را پیغامبر (ص) با قوم عَضَل و قاره فرستاد. (منتهی الارب). آبی است ازآن هذیل نزدیک هدأة در میان مکه و طائف و آن موضعی است که در آنجا عَضَل و قاره به هفت تن از کسانی که حضرت رسول با ایشان فرستاده بود بیوفایی کردند. غزوالرجیع، یکی از غزوات حضرت رسول است. (یادداشت مؤلف). رجوع به تاریخ اسلام ص ۹۲ و ۱۰۰ و معجم البلدان شود.[ رَ ] (اِخ) نام ولایتی است واقع در نزدیکی خیبر. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «رجیع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یع» برای سرودن شعر