معنی رجوع کردن
11 بازدید
[ رُ کَ دَ ] (مص مرکب) بازآمدن و برگشتن. (ناظم الاطباء). به چیزی دیگر نگریستن و توجه کردن. به کسی مراجعه کردن، بمجاز، نزد وی رفتن : و با اینهمه به خرد رجوع کردی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۰۱). وی چون حاکم است در کارها رجوع به وی کنند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۹۵). در مشکلات محمودی و مسعودی و مودودی رجوع با وی می کنند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۸۶). می خواستیم وی و آلتونتاش را با خویشتن به بلخ بریم... و در مهمات ملکی با رای روشن وی رجوع کنیم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۷۳). شنیدم آنچه بیان کردی لیکن به عقل خود رجوع کن. (کلیله و دمنه). || دوباره زن مطلقهٔ خود را خواستار شدن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «رجوع کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر