معنی رجو
6 بازدید
[ رَجْ وْ ] (ع مص) رجاء. امید. (منتهی الارب) (آنندراج). امید داشتن. مأیوس نگشتن. (ناظم الاطباء). امید داشتن. (تاج المصادر بیهقی) (آنندراج) (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). و رجوع به رُجُوّ و رجا و رجاء و رجاوة و رجاة و مرجاة شود. || ترسیدن، قوله تعالی : {/Bمََا لَکُمْ لاََ تَرْجُونَ لِلََّهِ وَقََاراً. ۱-۶۷۱:۱۳/}(قرآن ۷۱/۱۳)؛ ای لاتخافون عظمةاللََّه. (از ناظم الاطباء). ترسیدن. (تاج المصادر بیهقی). ترسیدن. یقال: «لقیت هولاً ما رجوته». (از اقرب الموارد). و رجوع به رَجاء و رُجُوّ و رجاوة و رجاءة و رجاة و مرجاة شود.[ رُ جُ وو ] (ع مص) رَجْو. امید داشتن و مأیوس نگشتن. (ناظم الاطباء). رجوع به رَجْو و رَجا و رَجاء و رجاة و مرجاة شود. || ترسیدن. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). و رجوع به رَجْو و رَجاء و رجاءة و رجاوة شود.
کلمات همقافیه با «رجو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جو» برای سرودن شعر