معنی رجله
4 بازدید
[ رَ لَ / لِ ] (اِ) سماروغ، و آن رستنیی باشد که در دیوارهای حمام و زمینهای نمناک و امثال آن روید و آنرا میخورند و شیرهٔ آن جلای بصر دهد. و بعربی خرفه را گویند. (از برهان). سماروغ باشد. (دهار) (از شعوری ج ۲ ورق ۱۵) (جهانگیری): نهال دولتت پربار بادا همی تا بوی گل تابد ز رجله. شمس فخری (از شعوری). || خاک شور و شوره زار و زمین بی حاصل. (از برهان).[ رَ لَ / لِ ] (اِ) خرفه. (ناظم الاطباء). ترهٔ خرفه. (غیاث اللغات) (از منتخب اللغات). پرپهن. فرفج. بقلةالحمقاء. (از شعوری ج ۲ ورق ۱۵). بقلةالحمقاء. (الفاظالادویه ص ۱۳۱) (تذکرهٔ داود ضریر انطاکی ص ۱۷۱).
کلمات همقافیه با «رجله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر