معنی رجلة
6 بازدید
[ رَ لَ ] (ع اِ) ثبات و پایداری قدم در رفتار. (ناظم الاطباء). رفتار سخت. (منتهی الارب). || خرفه. (ناظم الاطباء). || جِ رَجُل. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به رَجُل شود. || جِ رَجَل. || جِ رَجِل. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). رجوع به رَجِل شود. || جِ راجل. (ناظم الاطباء). رجوع به راجل شود.[ رَ جِ لَ ] (ع اِ) اسب گذاشته شده در میان اسبان دیگر. (ناظم الاطباء). || غوچ شبان که بدان کالای خود حمل کند. (از اقرب الموارد).[ رَ جُ لَ ] (ع اِ) مؤنث رَجُل. (ناظم الاطباء). زن، خلاف مرد، یقال: کانت عایشة رضی اللََّه عنها رجلةالراء. (منتهی الارب). مؤنث رجل، مانند مرء و مرءة. (از اقرب الموارد). || زن مردمانند که کارهای مردانه کند. (ناظم الاطباء). زن. ج، رَجُلات. (مهذب الاسماء).[ رِ لَ ] (ع مص) مصدر بمعنی رَجْل. (ناظم الاطباء). بیمار پا شدن. رُجِلَ رِجْلةً و رجلاً. (منتهی الارب). در منتهی الارب ذیل «س» یعنی باب سمع آورده است: و معمولاً مصدر این باب فَعَل است. در تاج العروس هم ضبط آن معلوم نشد فقط در مستدرکات آورده است: رجله رجلاً؛ اصاب رجله، که باز هم معلوم نمی شود ضبط آن چیست ولی از سیاق کلام ظاهراً باید رِجْلة و رَجَل باشد.[ رِ لَ ] (ع اِ) جای روییدگی عرفج. (ناظم الاطباء). جای روییدگی خرفه در مرغزار. (آنندراج) (منتهی الارب). جای روییدگی خرفه در باغ. (از اقرب الموارد). || ثبات قدم در رفتار. (ناظم الاطباء). رفتار سخت. (منتهی الارب) (آنندراج). || مرد پیاده. (ناظم الاطباء). || نوعی از ترهٔ خرفه. (از اقرب الموارد). مثل: هو احمق من رِجْلة او رَجْلة (و العامه تقول بالفتح)؛ یعنی او احمق تر است از خرفه لأنها لاتنبت الا فی مسیل. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب) (از آنندراج). بقلةالحمقاء. (از تاج العروس) (اختیارات بدیعی). بقلهٔ یمانیه. پرپهن. فرفخ. بقلةالحمقاء. مویزآب. بُخْله. تخمکان. بیخله. (یادداشت مرحوم دهخدا). || آبراههٔ سیل از زمین و دشت بسوی زمین نرم. ج، رِجَل. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ رِ لَ ] (ع اِ) رَجَلة. جِ رَجُل. (ناظم الاطباء). || جِ رَجَل. (منتهی الارب). رجوع به رَجَل شود. || جِ رَجِل. (منتهی الارب).[ رِ جَ لَ ] (ع اِ) رِجْلة. جِ رَجُل. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). رجوع به رَجُل شود.[ رُ لَ ] (ع اِمص) سپیدی که در یک پای ستور باشد. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). سپیدی یک پای اسب. (منتهی الارب) (آنندراج). || قوت در رفتار. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). نیرو در رفتن. (از اقرب الموارد). || مردی. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). || مردانگی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «رجلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر