معنی رجلالغراب
7 بازدید
[ رِ لُلْ غُ ] (ع اِ مرکب) قازیاغی. (ناظم الاطباء). نباتی است. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). زرقوری. اَآطریلال. حشیشةالبرس. جرزالشیطان. زرینوری. رجل العقاب. (یادداشت مرحوم دهخدا). گویند نبات اَآطریلال است، و اکثر تصریح نموده اند که غیر اوست و در نواحی بیت المقدس بسیار است. گیاهش بقدر شبری و برگش بسیار سبز مایل بسیاهی و مشقوق شبیه به رشاد بستانی و وسط او منشق به دو شق مانند چنگال غراب و شعب او متفرق و با تندی و اندک قبض و شیرین مانند طعم زردک و بیخش بسیار غایر در زمین و مستدیر و ظاهرش زرد. و ساییدهٔ او مثل سورنجان، و به زبان ترکی غازیاغی و بزبان پهلوی کلاج پا نامند. (از تحفه حکیم مؤمن). و رجوع به رجل العقاب و تذکرهٔ داود ضریر انطاکی ص ۱۷۱ و میزان الادویة ص ۳۳۶ و مفردات ابن بیطار ص ۱۳۶ و اختیارات بدیعی و مخزن الادویة ص ۲۲۸ شود. || یک نوع از بند پستان ماده شتر تا بچه اش شیر نمکد. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). قسمی از بند پستان ناقه تا بچه اش نتواند شیر بمکد، و فی المثل: «صرّ علیه رجل الغراب». (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «رجلالغراب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر