معنی رجایی

معنی رجایی

6 بازدید
[ رَ ] (ص نسبی) رجائی. منسوب است به رجا که نام اجدادی است. (از انساب سمعانی).
[ رَ ] (اِخ) ابوالفضل، منسوب به رجا که قریه ای است از رستاق سرخس. از راویان بشمار است. (از لباب الانساب).
[ رَ ] (اِخ) مکنی به ابوعلی. عوفی در لباب الالباب این مصرع را «من خود ترا به شعر گرفتم عماره ای» در شرح حال عمارهٔ مروزی از او آورده است. رجوع به لباب الالباب چ ادوارد براون ج ۲ شود.
[ رَ ] (اِخ) نام وی حسینعلی خراس است، چون بشغل خراسی اشتغال داشته از اینروی بدین نام معروف گردیده است و گویند در خواب نظامی را دیده و تخلص رجایی را از وی گرفته است. او به قزوین سفری کرد و پیش از اینکه به خدمت میرزا شرف جهان عارف و صوفی و نامی رسد، قطعهٔ زیر را گفت و برای وی فرستاد و از او به قطعه ای دیگر جواب یافته به صحبت یکدیگر رسیدند، و به غیر از این شعری دیگر از رجایی بنظر نیامد لهذا ثبت افتاد، قطعهٔ رجایی: حکایتی است غریب ای سمی بدانش و فضل که عرض این نتوان کرد جز به چون تو کسی گذشته از وطن آورده ایم رو به سفر گسسته ایم دل از هر هوا و هر هوسی بغیر گوشهٔ چشمی ز صاحبان نظر نگشته در دل ما هیچگونه ملتمسی همای اوج کمالی چه نقص بودی اگر ز فر سایهٔ تو بهره ور شدی مگسی حریم گلشن کویت نشد نشیمن ما نیافتیم دریغ اعتبار خار و خسی برای خسته دلان بسته ای در اقبال ز خلق و حسن لطیفت گمان نبود بسی به صدق خاک درت غایبانه می بوسم بپای بوس سگانت چو نیست دسترسی. جواب میرزا شرف جهان: ایا ستوده خصالی که سالها او را هوای صحبت جان پرور تو بود بسی حکایتی است نهانی ز خلق با تو مرا خدای را بشنو از من و مگو به کسی از آن ز گلشن دهرم گرفته دل که نماند ز سبزه و گل این باغ غیر خار و خسی چو غنچه گر نفسم تنگ می شود زآنست کسی نماند که با او برآورم نفسی وصال همچو تو یاری نمی دهد دستم وگرنه در دل من نیست غیر ازین هوسی. (از آتشکدهٔ آذر چ شهیدی). صاحب الذریعه بنقل از صبح گلشن گوید: مرگ وی بسال ۹۶۵ هـ . ق. در قزوین اتفاق افتاد و در کنار ابوالفرج زنجانی بخاک سپرده شد. و رجوع به الذریعه ج ۹ بخش ۲ و صبح گلشن ص ۱۷۳ شود.
[ رَ ] (اِخ) اصفهانی. لطفعلی بیک آذر نامش را سیف الدین محمود آورده می نویسد: سلسلهٔ نسبش به کمال الدین اسماعیل میرسد و مدعی است که دیوان او را دیده و این چند بیت را نقل کرده است: صنوبرقد من که نازش بود بر بر او بسته ام دل چو بار صنوبر مگر مرغ روح خلیل است بلبل که هرچند بلبل برافروزد آذر از آن سوختن هیچ پروا ندارد زهی رتبهٔ عشق اللََّه اکبر. (از آتشکدهٔ آذر ص ۱۸۰). و رجوع بهمان کتاب و همان صفحه و الذریعه ج ۹ بخش ۲ و صبح گلشن ص ۱۷۳ و ترجمهٔ خوشگو و تذکرهٔ غنی و مجمع الخواص ص ۵۹ شود.
[ رَ ] (اِخ) محمدبن ابوبکر. از ابوالعباس اصم حدیث شنید و اسماعیل حجانی از او روایت دارد. (از لباب الانساب).

کلمات هم‌قافیه با «رجایی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید