معنی رجاله
33 بازدید
[ رَجْ جا لَ / لِ ] (از ع، اِ) مردمان پست و بی سروسامان. (ناظم الاطباء). سفلگان. فرومایگان. (فرهنگ فارسی معین). غوغا. اراذل و اوباش. (یادداشت مرحوم دهخدا): و حرب افتاد میان سپاه دیگران و قتلی بسیار برفت و رجاله برخاستند و در ماه ذیحجه به سرای وزیر ابن مقله رفتند تا او را بکشند. (مجمل التواریخ و القصص). و کارزار افتاد میان سپاه و رجال و عام و سواران تا بسیاری رجاله کشته شدند و برای پادشاه جمع آمدند و باز حرب پیوست... (مجمل التواریخ و القصص). و در آن مدت [ مدت شغب ] صیادان دست از ماهی گرفتن بداشته بودند و درِ دکانها نگشادند مگر آفتاب بلند برآمد، از دست رجاله. (مجمل التواریخ و القصص). || جِ راجل. پیادگان : رجالهٔ لشکر در پیش ایشان سپرها روی آورده و تیغها کشیده و سنانها راست کرده. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۳۳). رجالهٔ لشکر چون گوزن بدان دیوارها بردویدند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۴۳). کافر راه مطاولت در محاربت و مصاولت پیش گرفت تا اذناب لشکر و رجالهٔ حشم او که بر عقب می آمدند برسند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۰۱). جمعی از رجالهٔ لشکر و بازماندگان حشم در مصاحبت آن روان کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۲۶۵). رجالهٔ دیلم و عفاریت افغانیان بر ایشان آغالید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۵۰). گفتم به گل سرخ که عارت ناید پیش از تو گل زرد به بازار آید گفتا تو مگر حدیث شه نشنیدی رجاله ز پیش شه ببازار آید.؟
کلمات همقافیه با «رجاله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر