معنی رجاع
5 بازدید
[ رِ ] (ع مص) دم برداشتن و کمیز انداختن ماده شتر و ماده خر بطوری که گویی آبستن باشد باآنکه آبستن نبود. (ناظم الاطباء). راجع شدن ماده شتر یا ماده خر. (از اقرب الموارد). دم برداشته بول کردن ناقه. (منتهی الارب) (آنندراج). || برگشتن طیور از گرمسیر به سردسیر. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). برگردیدن چیزی از چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج). || مراجعت. (ناظم الاطباء).[ رِ ] (ع اِ) مهار و یا چیزی از مهار که بر بینی شتر باشد. ج، اَرْجِعة، و رُجُع. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). خطام، یعنی چیزی که بر بینی شتر بندند. (از اقرب الموارد). || ج، رُجُع (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء)، بمعنی خطام، یعنی چیزی که بر بینی شتر بندند. (از اقرب الموارد). || جِ رجع. (اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). جِ رجع، ایستادنگاه آب و پارگین یا زمینی که در آن سیل دراز کشد و درگذرد. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «رجاع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر