معنی رثی
8 بازدید
[ رَثْ یْ ] (ع مص) گریستن بر مرده و برشمردن نیکوییهای او را. (از اقرب الموارد). گریستن مرده را و ستایش نمودن بر وی و در آن نظم آوردن. (از منتهی الارب) (از آنندراج). مرده ستودن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار). مرثیت گفتن. (مصادراللغة زوزنی). رثاء. رثایت. مرثاة. مرثیت. (ناظم الاطباء). و رجوع به رثاء و مرثیت شود. || دربارهٔ مرده شعر گفتن. (از اقرب الموارد). || رحمت نمودن. (تاج المصادر بیهقی) (مصادراللغة زوزنی). مهربانی و لطف ورزیدن. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «رثی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثی» برای سرودن شعر