معنی رثو
5 بازدید
[ رَثْ وْ ] (ع مص) ستایش کردن مرده را و گریستن بر وی. || یاد گرفتن حدیث را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بیاد آوردن حدیث را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ رَثْ وْ ] (ع اِ) ماست. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || شیر تازه با شیر ترش مخلوطشده. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «رثو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثو» برای سرودن شعر