معنی رثا
6 بازدید
[ رِ ] (ع مص) مصدر بمعانی رَثْی. (منتهی الارب). گریستن بر مرده. (از ناظم الاطباء). گریه کردن بمرده. گریه کردن بمرده با نام بردن نیکوییهای او. (از اقرب الموارد). برای مرده زبان گرفتن. (یادداشت مرحوم دهخدا). || ستایش مرده در شعر. (از ناظم الاطباء). مرده را بصفات نیک او ستودن. مرثیت. مرده ستایی. (یادداشت مرحوم دهخدا). || رحم کردن و مهربانی نمودن بر کسی. (ناظم الاطباء). رثایة. مرثاة. مرثیه. (اقرب الموارد). و رجوع به مصادر مذکور شود.
کلمات همقافیه با «رثا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ثا» برای سرودن شعر