معنی رث
17 بازدید
[ رَث ث ] (ع ص) کهنه و بلایه از رخت خانه. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج). کهنه. (غیاث اللغات) (منتخب اللغات). کهنه و پوسیده. (ناظم الاطباء). || جامهٔ کهنه. ج، رِثاث. (منتهی الارب) (آنندراج). جامهٔ کهنه. (دهار). لباس کهنه و خلقان. (یادداشت مرحوم دهخدا). || جامهٔ بدج. رِثاث. (مهذب الاسماء). || خوار. (ناظم الاطباء). || بدحال. (از غیاث اللغات). بدحال و بدهیأت. (ناظم الاطباء). - رث الهیئة؛ بدحال و بدهیأت. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد).[ رَث ث ] (ع مص) کهنه شدن جامه. (مصادر اللغة زوزنی).
کلمات همقافیه با «رث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رث» برای سرودن شعر