معنی رتیل
7 بازدید
[ رُ تَ / تِ ] (اِ) عنکبوت درشت و کوتاه پای که گویند قسمتی از آنها گزنده است و سمی مهلک دارد. رتیلاء. رتیلا. دیلمک. گال. غنده. خایه گیر. خایه گیرک. باژ. آغنده. انگورک. دلمه. دلمک. (یادداشت مرحوم دهخدا). مأخوذ از رتیلای تازی و بمعنی آن، و دلمه و گال نیز گویند. (ناظم الاطباء). <۵۳۰۶۴۰۸۱۱۹۲۲۰۱>... جانوری است از شاخهٔ بندپایان جزو ردهٔ عنکبوتیان که دارای شکمی نسبةً بزرگست. این جانور با حرکتی سریع بر روی شکارش که معمولاً حشراتست می جهد. برخی معتقدند که رتیل در قاعدهٔ گیره هایی قیچی مانند جلو دهانش دارای غده ای سمی است و قادر به نیش زدنست، و بعقیدهٔ برخی دیگر وی نیش سمی ندارد. (از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «رتیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر