معنی رتک
7 بازدید
[ رُ تَ ] (اِ) پودنهٔ بََرّی. (ناظم الاطباء). پودنهٔ بری باشد که اگر گوسفند از آن بخورد شیر او مانند خون برآید، و آنرا مشکطرامشیع و مشکطرامشیز نیز گویند و به عربی بقلةالغزال خوانند. (برهان) (از آنندراج). نعناع بری که آن را پودنه نیز گویند. از خواص آن این است که اگر گوسپند از آن بخورد بجای شیر از پستان او خون آید. (از شعوری ج ۲ ورق ۲۴).[ رَ تَ ] (ع مص) رَتْک. پویه دویدن شتر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به رتکان و رَتْک شود. || گشاده شدن دندان. (مصادراللغة زوزنی).[ رَ ] (ع مص) رَتَک. پویه دویدن شتر، و لایقال الا للبعیر خاصة. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج) (تاج المصادر بیهقی) (از مجمل اللغة) (از اقرب الموارد). و رجوع به رَتَک و رتکان شود.
کلمات همقافیه با «رتک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تک» برای سرودن شعر