معنی رتمة
6 بازدید
[ رَ تَ مَ ] (ع اِ) یکی رَتَم. (منتهی الارب). واحد رَتَم، یعنی یک گیاه رتم. (ناظم الاطباء). رجوع به رَتَم شود.[ رَ مَ ] (ع اِ) رشته ای که بر انگشت بندند جهت یاد دادن چیزی که گفته باشند. ج، رُتَم، و قد نهی عنه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، رَتْم، رَتائم، رِتام. (از اقرب الموارد). || ترنجبین. جرداب. (یادداشت مرحوم دهخدا). و رجوع به رَتْم شود.
کلمات همقافیه با «رتمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر