معنی رتل
6 بازدید
[ رَ تَ ] (ع مص) مرتب و منظم کردن چیزی. || شیوا و رسا گفتن سخن را. (از اقرب الموارد).[ رَ تَ ] (ع اِمص) خوبی و آراستگی و نیکویی هر چیزی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). حسن تناسق چیز. (از اقرب الموارد). || سپیدی دندان و بسیاری آب آنها. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (ص، اِ) رستهٔ دندان هموار. || سخن نیکو و خوب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). گویند: کلام رتل؛ یعنی دارای حسن تألیف و رزانت. (از اقرب الموارد). سخن هموار نیکو و خوب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). سخن نیکو. (از اقرب الموارد). || نیکو از هر چیزی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). همواره نیکو و خوب از هر چیزی. (آنندراج). طیب از هر چیزی. || مرد گشاده دندان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || ثغر رتل؛ دندان نیکو هموار سخت سپید بسیارآب. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || ماء رتل؛ آب خوش شیرین سرد. (منتهی الارب) (آنندراج). آب سرد خوشگوار. (ناظم الاطباء).[ رَ تَ ] (ع مص) تناسق و انتظام نیکو. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «رتل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تل» برای سرودن شعر