معنی رتب
18 بازدید
[ رَ تَ / رَ ] (ع اِمص) سختی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). شدت. (از مهذب الاسماء) (اقرب الموارد). گویند: و ما فی عیشه رتب؛ ای شدة. (اقرب الموارد). درشتی زندگانی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || ریختگی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || (ص، اِ) سنگهای نزدیک بهم که برخی بلندتر از برخی باشد. (از اقرب الموارد). سنگهای نزدیک بهم افتاده بعضی بلندتر از بعضی. (منتهی الارب) (آنندراج). || آنچه از زمین مشرف باشد. (از اقرب الموارد). زمین بلند و برآمده. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رَتَبة. || بالا که بمیان انگشت سبابه و میانه بود. (مهذب الاسماء). فرجهٔ میان وسطی و سبابه. (غیاث اللغات) (از صراح اللغة). شکاف میان دو انگشت خنصر و بنصر. (از اقرب الموارد). میانهٔ دو انگشت خنصر و بنصر و وسطی و سبابهٔ وسطی. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب) (آنندراج). || هر چهار انگشت فراهم آورده شدهٔ منظم بهم. (ناظم الاطباء).[ رُ تَ ] (ع اِ) جِ رتبة. (اقرب الموارد). (ناظم الاطباء). و رجوع به رتبت و رتبه شود.[ رَ تَ ] (ع مص) هر چهار انگشت را فراهم آوردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). چهار انگشت را بهم پیوستن. (از اقرب الموارد). || رنجه شدن. (دهار).
کلمات همقافیه با «رتب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تب» برای سرودن شعر