معنی رتاج

معنی رتاج

6 بازدید
[ رِ ] (ع اِ) درِ بزرگ که بر آن در کوچک باشد، منه: رتاج الکعبة. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). دروازهٔ بزرگ که در خرد میان او باشد. (غیاث اللغات) (آنندراج). در بزرگ. (دهار) (از اقرب الموارد). در بسته که بر آن در کوچک باشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || (اِخ) نام مکه. (منتهی الارب). و رجوع به رَتَج شود. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و در حدیث آمده است: قرار داد مالش را (چهارپایانش را) در رتاج کعبه؛ یعنی قرار داد آن را هدی (آنچه از چارپایان به مرد هدیه کنند، به حرم اهدا کنند برای قربانی) و از اینرو «باب» را بکنایه آورده اند که مدخل آن است. (از اقرب الموارد). || ناقة رتاج الصلا؛ شتر مادهٔ استوارخلقت پرگوشت. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). ج، رُتَّج. و در حدیث آمده است: و کانت الجراد تأکل مسامیر رتجهم؛ یعنی ملخ نگهبانان یا ساربانان شتران استوارخلقت آنان را می خورد. (از اقرب الموارد). || شتران لاغر. (غیاث اللغات). اما در متنهای عربی دیده نشد. || بند در. (غیاث اللغات). کلیدانه. (از اقرب الموارد): سالها رتاج آن کار بسته بماند که مصاعد آن قلعه با فلک همراز بود و با ملک هم آواز. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). او بود حاضر منزه از رتاج باقی مردم برای احتیاج.مولوی.

کلمات هم‌قافیه با «رتاج»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اج» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید