معنی ربیس
6 بازدید
[ رَ ] (ع ص) دلیر. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطبا). مرد شجاع. (از اقرب الموارد). || مرد زیرک و باهوش و منکر و زشت. (از اقرب الموارد). || قچقار آکنده گوشت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ربیز. گاو نر و قوچ آکنده گوشت. (از اقرب الموارد). || کار سخت و مشتبه. || مضروب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مضروب با دو دست. (از اقرب الموارد). || کسی که بر شتران و مال او آفت رسیده است. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). کسی که به مال یا دارایی دیگر او آفت رسیده باشد. (از اقرب الموارد). || بسیار از شتران و جز آن. || سختی. بلا. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). داهیة. (مهذب الاسماء). || خوشهٔ پر از دانه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ رِبْ بی ] (ع ص) بزرگ و مهتر افسانه گویان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ رُ بَ ] (ع ص مصغر) مصغر رَبیس، بمعنی زیرک و هوشیار. - ابوالربیس؛ نام شخصی. (ناظم الاطباء). رجوع به ابوالربیس شود. - ام الربیس؛ مار بزرگ. (ناظم الاطباء) (آنندراج). کنیهٔ افعی است و از هوشیاری به این کنیه خوانده شود. (از اقرب الموارد).[ رَ ] (اِخ) ابن عامر طایی. صحابی است. (منتهی الارب). ابن عامربن حصن بن خرشةبن عمروبن مالک طایی... طبری گفته است که حضرت رسول (ص) به او نامه ای نوشته است. (از الاصابة ج ۱ قسم ۱).
کلمات همقافیه با «ربیس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یس» برای سرودن شعر